بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم , وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم (نگاهی به قونیه)

  • 2016-12-21 18:08:34

در قونیه  زندگی با تمام نیروی سرشار سازنده خود در گذار عادات و مالوفات هر روزش ارام میگذشت و مثل رودخانه ای که در بستری هموار جاریست بی هیجان و بی خروش راه میسپرد کشمکش درونی مولانا هم در استمرار سنگین  و ملال انگیز این زندگی هر روز میگذشت  از اعماق درون او میتوان به شاعری هیجان زده بر ضد سنت نام برد  و مدرسی موقر و سنگین بود او گوش های خود را بر غوغای اطرافش بسته بود  و تا زمانی که  در بند دولت بود و شاعری حکومتی محسوب میشد چشمانش را هم بر روی همه چیز بسته بود نه سروری روحانی خاطرش را میشکفت نه سرودی از جان برخاسته بر لبش میگذشت نه دردی را حس میکرد نه عشقی او را وسوسه میکرد و گه گاه مثل فقیهان دیگر  در  شعر و شاعری هم تفنن یا طبع ازمایی میکرد وجودش در ان زمان از شعله ای که ان شعرها را میتوانست به طوفان اتش تبدیل کند خالی بود درس و مدرسه او را طلسم کرده بود  وجودش معجونی از تمناهای بسختی مهار شده  و رویاهای دشوار بود اما خودسانسوری و خود انکاری  باعث میشد تا مدام خودش را فرو خورد و بغضهایش را بجود تا مدام خود را در پشت هزار توهای فسیلی جامعه اش پنهان کند تا رسوا نشود اما این روند ادامه داشت تا زمانی که زیر نگاه گرم و اتشین غریبه ای به نام شمس تبریزی دنیای واقعیت به پیش چشمانش شکفت این غریبه سالخورده مردی گمنام بود که در دستگاه پر طمطراق سلجوقیان روم کسی او را نمیشناخت با این همه در تاریخ قونیه  و در تاریخ روم سلجوقیان و در تاریخ عرفان و ادب ورود او حادثه ای موثر و نقش افرین باقی مانده است.یکی از دلایل اعتبار شهر قونیه به شیدایی مولانا و  شمس باز میگردد نام قونیه در منابع کهن به صورت ایکونیون (Iconıon)، ایکونیوم (Iconıum) و استانکونا (Stancona) آمده‌است. ایکونیون از کلمه ایکون (Icon) به معنی ظواهر گرفته شده‌است. در اساطیر یونان آمده  است که بر این شهر اژدهایی چیره شده بود و گه‌گاه به شهر حمله می‌کرد و گروهی از زنان و دختران را می‌بلعید. پرسیوس (Perseus) پسر ژوپیتر این اژدها را کشت و مردم شهر را از بلای او رها کرد. مردم شهر به پاس این رشادت او، تصویر پرسیوس را به یکی از دروازه‌های شهر آویختند. شهر را به مناسبت آن به زبان یونانی ایکونیون (ظواهر) می‌گفتند. این وجه تسمیه وقتی که در حفاری از این شهر سکه‌هایی به دست آمد که بر روی آنها تصاویری از پرسیوس و اژدها دیده می‌شود، تأیید شد.در دوره رومیان این شهر ایکونیوم خوانده شد. این کلمه در دوره سلجوقیان به اختصار قونیه خوانده شد. شهری که هم ناخوشی های مولانا و هم سماع او را به چشمان خود دیده است از ورع و خشوع و مراقبت تا تسلیم فقر و عشق و رهنمونی  و ترک عشقی که بخاطر داشت دورنمای پایان سلوک خود را در ورای این دو قدم میدید مالیخولیایی عشق شمس خود را ان چنان در عشق  شمس پالوده و  غرق کرده بود  که حال تبدیل به یک شاعر تمام عیار شده بود و تمام وجود او حتی در  تمام سالهای جستجوی شمس مبدل به الهامی شاعرانه شده بود.