صلح سازشکارانه سلاح دایی جان ناپلئونی گاندی

  • 2017-01-04 11:37:49

مهانداس کارامچاند گاندی  رهبر سیاسی و معنوی هندی‌ها بود که گفته میشود  ملت هند را در راه آزادی از استعمار امپراتوری بریتانیا رهبری کرده است.اما به گفته منتقدانش او تنها از یک سلاح استفاده کرده است و ان هم سلاحی نبود به جز صلح سازشکارانه  گرچه او در طول زندگیش از هیچ گونه  ترور و خشونتی استفاده نکرد و همواره فلسفهٔ بی‌خشونتی را الگوی زندگی خود قرار داده بود.اما او بعدها در یك سخنرانی اعلام كرد كه هند باید آزاد باشد وانگلستان هرگز استقلال را به ما نخواهد بخشید . به تاریخ نگاه كنید گرچه دوستدار آزادیند اما هرگز به ملتی كه خود آزادی را به دست نیاورد آن را نخواهد داد ( آزادی بخشیدنی نیست).این صحبت های او در یک سخنرانی بود که نوع نگاهش را به ما نشان خواهد داد اما در نهایت او با محافظه کاران انگلیسی که دستانشان به خون الوده است  معامله کرد چرا که او هم دست نشانده همان بریتانیا بود و اگر بریتانیا به او مجوز اعتراض نمیداد او هرگز نمیتوانست کاری را از پیش برد چرا که همواره ان دولت حریص چشم طمعش را به اسیا دوخته و در پشت پرده با نگاه الوده اش مشغول مدیریت اوضاع  این قاره است  گاندی در ابتدای راه یک حامی استقلال طلبی و انسانیت بود کسی که در زمره رهبران بزرگ جهان قرار میگیرد و هنوز هم از او در کنار ماندلا و دیگر رهبرانی که برای ازدی جنگیدند و تاوان ان را هم دادند قرار میدهند اما ان نکته بارز که در  مورد رهبرانی که در سیر حرکتی خود انارشی مذهبی را پیش میگیرند وجود دارد و ان هم  اینست که ایا کنار هم قرار گرفتن انارشیسم به عنوان یک تز سیاسی و مذهب به عنوان پدیده ای دگم (خشک) باعث ایجاد تناقض نخواهد شد؟گرچه باید موقعیت گاندی را هم در این شرایط دخیل دانست که او سعی میکرد این ملت هفتاد و دو رنگ را در کنار هم متحد کند با تمام تنوع اقلیت های مذهبی و گونه های متفاوت  اما او در ضمیر ناخوداگاه خود به خوبی میدانسته تنها زمانی میتوان تمام مذاهب را با هم متحد کرد که انسانیت را بتوان در درون انها تزریق نمود اما ایا مذاهب به خودی خود حامی انسانیت و انسان مداری میباشند یا خیر؟ این سوال ریشه ای و جامعه شناسانه ایست که باید ان را در کالبد جامعه مورد بررسی قرار داد کما اینکه در گذر زمان هندوستانی ها این امر را ثابت کردند که میتوانند در کنار یکدیگر با هر مرام و مسلکی زیست کنند و شاید همین عامل باعث شده که این کشور به یک کشور متفاوت در اسیا تبدیل شود منطقه ای که در ان دیگر کشورها با یک دین و مرام و مسلک به جان یکدیگر میفتند و یکدیگر را میدرند اما هند که معجونی از ادیان مختلف و فرقه ها و مسلک های مختلف است  مردمانش با احترام به عقاید یکدیگر در کنار هم زندگی میکنند , و همین فاکتور عامل نجات بخش  این کشور به شمار میرود.اما  گاندی که در پی شعار استقلال طلبی اش برعلیه بریتانیا قیام کرده بود و بارها در پای میز مذاکره شاه و وزیر خود را عقب نگه داشته بود تا از گزش دولت جاه طلب بریتانیا در امان بماند و از سویی در پی این استقلال طلبی  از یک طرف با قوم مسلمانان هند به رهبری محمد علی جناح  درگیر بود چرا که محمد علی جناح بر این عقیده بود که باید کشوری مرکب از مسلمانان  هند را تشکیل داد و از سویی  با دولت بریتانیا پس در این بازی شطرنج گاندی سه راه داشت یا اقلیتها و تنوع مذهبی و قومی را لگد مال کند کما اینکه او در جاهایی مسلمانان  را تقبیح و در جاهایی با مسلمانان پاکستانی معامله میکرد و در مقابلشان عقب نشینی میکرد همین سیاست دو لبه تیغ گاندی همیشه مورد هجمه و انتقادهای فراوانی قرار گرفته است  و یا اینکه  رای به اکثریت مسلمان بر اقلیت سایر اقلیت های دینی بدهد و یا با دولت بریتانیا مصالحه به شرط معامله کند و این مصاحب مشهی را  با استعمار کبیر خوش نشینانه جلوه دهد  ایا به راستی  مگر این همان گاندی نبود که طرح مقاومت توده ها با شروط مسالمت امیز  و عدم تبعیت از قانون و مبارزه بدون خشونت را پی ریزی کرده بود؟ او در این راه فارغ از عقایدش تا حدودی  به درستی پیش رفت تا حدی که بخشی از مبارزان مدنی که بعدها دست به مبارزه مدنی علیه دول خودکامه زدند از شیوه او تاسی گرفتند  رهبرانی همچون مارتین لوتر کینگ، استیو بیکو، نلسون ماندلا و اونگ سان سوکی , اما استقلال کشور به قیمت مصالحه با بریتانیا به چه قیمتی؟ ان هم دقیقا در زمانی  که یک انسان مدعی  استقلال طلبی و مبارزه با بریتانیاست؟ ایا به غیر از اینست که هر انکه در عرصه سیاست مشارکت میکند باید یا عروسک خیمه شب بازی این دول  جاه طلب باشد و در این نمایش  اخرین تانگو  نقش عاشقی را ایفا کند که معشوقی را دوست دارد و حال در جلوی چشمانس معشوق در اخرین اپیزود فیلم با مردی دیگر میرود و از صحنه خارج میشود اینها  تماما نمایش در نمای بیرونیست برای مردمی که همیشه جزو قشر پرولتاریا و توسری خور جامعه بودند برای انکه مغزهایشان را شستشو دهند  و فضای ذهنی شان را توخالی از حقیقت و تو پر از دروغ و فکاهی کنند و خود در پشت پرده  به  مقاصد شوم خود دست یابند حال وظیفه یک ملت هشیار اینست که  هر نفر در حکم یک خوره تیزهوشانه به جان این  چنین خودکامگی بیفتد و با به پایین کشیدن انها اجازه ندهد هیچگاه هیچ گونه استعماری بر انها غالب شود و این میسر نخواهد بود مگر با ملتی اگاه که به جای شعار و ارمان, کتابها و فلسفه حقیقی را در ذهن خود تزریق کنند تا ان ها همان شرایطی به انها تحمیل نشود که به اجداد و پیشینیان انها تحمیل شده و به سرشان امده است. مغزهای استکباری و استعماری همواره به دنبال این هستند که تاریخ را تکرار کنند اما مغزها و مردمانی که درجا نمیرنند به دنبال این هستند که خود با دستان خود تاریخ را بسازند اما نه با ذهن های بسته و دهان های باز و مشت های گره کرده بلکه با  ذهن های باز و متفکر که سلاحشان نه از نوع دایی جان ناپلئونی بلکه از نوع شعوری و با تفکر زبان و مغزشان باشد چرا که بدون شک تاریخ ما را قضاوت خواهد کرد.  

تدوین و گرداوری این مقاله بر عهده بانک اطلاعاتی لاچین سیر بوده است لذا هر گونه کپی برداری ازان توسط هر سایتی و مخصوصا سایت های متفرقه گردشگری بدون اجازه از صاحب اثر( بانک اطلاعاتی لاچین سیر) ممنوع و تحت پیگرد قانونی قرار خواهد گرفت.

لطفا نظرات خود را با ما در میان بگذارید.

CAPTCHA Image

نظرات